اهمیت تفکر خلاقانه

یکی از مهمترین انواع تفکر خلاقانه که منجر به ابداع خدمات، محصولات و راه حل هایی با ارزش های اقتصادی و کاربردی فوق العاده و خلق ایده های ناب برای بهبود شرایط موجود می شود، اندیشه طراحی است. در واقع اندیشه طراحی را می توان یک متدلوژی دانست که با مجموعه روشهای منظم و هدفمند می تواند به هموار شدن مسیر و حل مشکلات کمک کند.

به خصوص زمانی که این مسایل با هم بافت های پیچیده و گوناگون فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ترکیب می شود و در روند شناخت دقیق آنها موانعی را به وجود می آورد، اما پیش از همه می بایست نیازهای مرتبط با واقعیاتی که انسان ها بطور مستقیم با آنها در ارتباطند، مد نظر قرار گرفته شود. در اندیشه طراحی باید تلاش کنیم صورت مسیله را به شیوه خلاقانه و مثبت نگرانه بازتعریف و بازطرح کنیم (گفته می شود بخش ناخودآگاه مغر ما انسان ها بسیار سریع تر و قوی تر از ضمیر خودآگاه واکنش نشان می دهد و تحت تاثیر داده های ناخودآگاه بصری و سمعی است که در محیط پیرامون وجود دارد. پس استفاده و تاکید بر واژه مشکل می تواند تمرکز ما را بیش از حد به جنبه منفی مسایل معطوف کند در حالی که راز حل خلاقانه مسایل، تمرکز روی راه حل هاست و فرصت هایی که قرار است از بطن مشکلات و مسایل به وجود بیاید. پس نگاه ما به مشکل باید به عنوان یک شانس، هدف یا فرصت جدیدی باشد که قرار است با تلاش و تفکر از آن استفاده کنیم. پس مثبت اندیش باشیم و با تغییر دنیال خلق فرصت های جدید  و راه حل های جدیدتر باشیم)

در اندیشه طراحی تلاش می کنیم تا از ایده های به دست آمده یا جمع آوری شده نمونه اولیه راه حل یا محصول نهایی را تولید کنیم و وارد فاز تست و آزمایش پیش نویس نسخه نهایی ایده شویم. فرقی نمی کند در ایران زندگی می کنید یا ساکن کشورهای دور و نزدیک هستید، تنها به این فکر کنید که اندیشه طراحی و مراحلی که برای آن تعیین شده است، قرار است مشکلات بزرگ و حتی پیچیده را حل کند. استنفورد یکی از مهمترین و شناخته شده ترین مراکز آموزش تکنیک های اندیشه طراحی با افراد در حوزه های مختلف است و مدلی که همیشه از آن بهره می گیرد شامل ۵ مرحله یا ۵ گام است: انگیزه (یا عامل محرک)، بازطرح صورت مسیله، نقشه ذهنی و ایده پردازی، تهیه نمونه اولیه و در نهایت آزمایش نمونه محصول (دیجیتالی، فیزیکی). اولین مدل های رسمی اندیشه طراحی را هربرت سیمون در سال ۱۹۶۹ را در کتاب هنرهای تجسمی عنوان کرد و با همین کتاب موفق به دریافت جایزه نوبل گردید. او اصول هفتگانه ای را مطرح کرد که در واقع شباهت زیادی به کلیت و فرایند ۵ گانه استنفورد دارد و امروزه در قرن ۲۱ اندیشه طراحی امری اجتناب ناپذیر در تمامی پروژه هاست که با محوریت شناخت واقعیت ها و نیازهای کاربری است و اینکه آنها چگونه احساس و رفتار می کنند و واکنش و احساس آنها در برابر مسایل و ایده ها چگونه است و ما چگونه می توانیم با ایده هایمان مشکلات آنها را برطرف کنیم؟

اولین گام در اندیشه طراحی فهم انگیزشی و واقع بینانه مشکل یا مسیله است. مشاوران، متخصصان و طراحان می توانند با جامعه هدف و مردمی که نسبت به انگیزه ها و تجربیات، خود آگاهی نسبی دارند ارتباط برقرار می کنند و با حضور در محلی که قرار است خدمت یا محصول ما در آنجا ارایه شود، فهم و شناخت بیشتری نسبت به محدوده و ماهیت مسیله دریافت می کنند. کمک بزرگ و ویژه ای که اندیشه طراحی به طراحان می کند این است که از پیش فرض ها و فرضیات ذهنی خود فاصله می گیرند و در نتیجه می توانند با واقعیت هایی که افراد دست و پنجه نرم می کنند آشنا شوند و جهان و مسایل را از دید آنها ببینند تا محصول و سرویس آنها ارزشمند تر و مفید تر باشد. یعنی مهندسی ارزش، مصداق بارز طراحی کاربر محور است که دراندیشه طراحی جایگاه مهمتری پیدا می کند. در بازه های زمانی گوناگون ممکن است اطلاعات کم و زیاد جمع آوری شود که یکی از موارد لازم برای مراحل بعدی و شناخت دقیق تر و عمیق تر کاربران، نیازها و مسایل احتمالی که با آنها روبرو می شوند، هست.

در مرحله شناخت، همه اطلاعات شنیداری و بصری که توانسته ایم در مراحل درک شرایط کاربر و انگیزه گردآوری کنیم را پالایش می کنیم. یعنی داده های اضافی را که در راستای تحقق اهداف پروژه مفید نیستند را حذف می کنیم و داده های مفید را استخراج و بعد به گونه طبقه بندی شده و منظم کنار هم نمایش می دهیم. دراینجا مشکلات و مسایل اساسی شما و کاربران ازطریق آنالیز و تحلیل کمی و کیفی داده های جمع آوری شده مشخص می شوند. بدین ترتیب قادر خواهیم بود مسایل را بسیار شفاف و با ارایه جزییات بیشتر و منطقی و کارآمد، راه را برای تیم طراحی هموار کنیم.

نتیجه بررسی ها و آنالیز داده های به دست آمده در مرحله اول منجر به جمع آوری و انتخاب چند ایده خوب می شود که تعیین کننده ویژگی ها و کاربرد های سیستم حل مسایل است. در اندیشه طراحی حداقل کاربران می توانند یاد بگیرند با حداقل امکانات در محیط کاری و زندگی خود، مشکلات و مسایل را به حداقل برسانند. مثلا یک مسیله زیست محیطی که تیم طراحی و جامعه هدف هر دو نقش بسزایی در حل آن ایفا می کنند. برای جمع آوری و بعد آنالیز و بررسی اطلاعات می توان با پرسیدن سوالات مرتبط و هوشمندانه و ارایه تحلیل های پیشگوبانه و تجویزی و بهره گیری از متد شگفت انگیز طوفان فکری می توان ایده های خوبی دریافت کرد. ایده پردازی بر اساس اطلاعات به دست آمده از نیازها و مسایل کاربران می تواند به صورت فردی یا جمعی باشد. جلسات گروهی طوفان فکری حداقل با ۴ نفر برگزار می شود و اعضا می توانند ایده های خود را به صورت مکتوب یا شفاهی ارایه کنند. در واقع مسایل باید به شیوه متفاوت و خلاقانه تری مطرح شوند و اعضا خارج از چهارچوب همیشگی تفکر کرده و راه حل های متفاوت و متدهای جدیدتری را ارایه دهند. ایده های بیشتر می تواند شما را در پیشبرد مسایل بعدی اندیشه طراحی کمک کند و به توسعه محدوده فکری همه اعضای تیم و نگرش جامع و دقیق تر به مسایل یاری کند.

پروتوتایپ یکی دیگر از خروجی های اصلی اندیشه طراحی است. در واقع تیم طراحی می بایست یک نمونه ارزان، سریع در مقیاس کوچک تر از محصول نهایی را تولید کند تا ایده ها و اطلاعات مرحله قبلی را توسط آن آزمایش کنند و ویژگی های ایده را ارزیابی کنند. جامعه ای که قرار است این نمونه یا راه حل را آزمایش کند، ممکن است اعضای تیم طراحی شما یا در جاهای دیگر و یا از میان نمونه ای از جامعه هدف کاربران شما باشد. هدف اصلی در این مرحله یافتن بهترین و کاربردی ترین راه حل با توجه به شرایط و امکانات از میان ایده ها و داده های مراحل قبلی است. کاربران می توانند به سادگی در این مرحله فرایند و ویژگی های محصول را تست کنند و یا حتی مراحلی که با فرایند MVP تعیین می شود تنها ویژگی های اساسی و پایه سیستم را مورد بررسی قرار دهند اما نکته مثبت اینکه تمامی مشکلات احتمالی محصول نهایی را می توان دید، بررسی، آزمایش و اصلاح کرد. در نهایت طراحان می توانند دید کلی و مطلوبی نسبت به کاربران پیدا کنند و از احساسات و رفتار آنها هنگام مواجهه با نمونه محصول آگاهی نسبی خوبی به دست آورند. در نهایت ممکن است نیاز داشته باشند  تا نیازها و فرصت ها و مشکلات را مورد بازبینی قرار دهیم و با توجه به داده های دریافتی از نتیجه تست پروتوتایپ ها راه حل های بهتر و جامع تری ارایه کنیم و داستان جذاب حل مسایل را به سرانجام برسانیم.

نکته قابل توجه این که شاید تصور کنید اندیشه طراحی یک پروسه خطی است و باید از مرحله ای به مرحله دیگر انتقال پیدا کنیم، اما در واقع مراحل اندیشه کاملا در راستای هم قرار می گیرند و احتمال دارد دو یا سه مرحله به طور همزمان پیگیری شوند و حتی از مرحله ای به مرحله قبل برگردیم تا چیزی را مورد بازبینی قرار دهیم. مثلا در پروسه تست نمونه محصول هم می توانیم به دیدگاه های بیشتری از سیستم و درک نکات بهتری از کاربران و جامعه هدف برسیم و شاید ناچار شویم یک پروتوتایپ جدید هم طراحی کنیم و در نتیجه در جلسات طوفان فکری مطرح کرده و ایده های جدیدتری بیابیم. حتی جمع آوری اطلاعات برای اندیشه طراحی یک امر ضروری و پیوسته است که می شود آن را در تمامی مراحل و فازهای اندیشه طراحی اجرا کرد و هر بار به داده های جدیدتری از مشتریان رسید. بنابراین سلسله مراتب حتمی و ثابت وجود ندارد و می توان با توجه به شرایط بومی هر مرحله را به تنهایی یک روش هدفمند برای اندیشه طراحی نام برد.

اگر بخواهیم میان اندیشه طراحی و روشهای سنتی طراحی تمایز قایل شویم، باید در متدلوژی آنها کاوش کنیم و اینکه جامعه هدف و مورد بررسی آنها و طیف مسایل مورد بررسی در آنها چقدر است. عنصر اصلی اندیشه طراحی خلاقیت است و در اندیشه طراحی، مسایل و واقعیت های کاربران مورد بررسی قرار می گیرد. اندیشه طراحی نه تنها در دنیای واقعی بلکه در روابط تجاری و دنیای کسب و کار نیز کاربرد ویژه ای دارد، به گونه ای که تفکر طراح با نیازهای مخاطب هم راستا و در جهت رفع مشکلات آنها قرار می گیرد و در واقع با تکنیک تجسم عینی می تواند مهندسی ارزش را انجام دهد و استراتژی های بزینس را به فرصتی برای جذب و سرمایه گذاری روی مخاطب و کاربر تبدیل کند. در واقع به عنوان یک متدلوژی تفکر، انگیزه برای درک بیشتر مسایل و شناخت صورت مسیله (تفکر از صفر) را به کار می گیرد و با بهره گیری از چاشنی خلافیت برای ایده یابی و بروز افکار و راه حل های جدید ودر نهایت تست و دریافت بازخوردهای کاربر، محصولی و راهبردی را خلق کند که از طرفی اهداف اقتصادی و تجاری مدیران را تامین می کند و مهم تر از همه مطابق با خواسته های مشتری و کاربر است.

جواد سروری
فروردین ۲۲, ۱۳۹۸